خرید بک لینک
اخیرا فیلمی دیدم با عنوان Good Will Hunting 1997ژانر فیلم درام هست و شاید اون هیجان و کشش داستانی فیلم های دیگه رو نداشته باشه ولی فیلمیه که حرف واسه گفتن داره و آموزنده هست.فیلم درباره یه جوان بیست ساله باهوش فوقالعاده و غیرقابل باور! که به عنوان مستخدم تو دانشگاه MIT کار میکنه.بدون اینکه آموزشی دیده باشه و با مطالعه خودش مسائل پیچیده ریاضی رو حل میکنه و حیرت اساتید رو برمی انگیزه!ظاهرا از حل هر گونه مسئله ی پیچیده ای برمیاد به غیر از مسائل روحی درون خودش...روحش پر از زخم های دوران کودکی و نوجوانیش هست. تو اعتماد به سایرین مشکل داره.از طرد شدن توسط دیگران وحشت داره!یه مکانیسم جالب دفاعی داره که وقتی احساس میکنه ممکنه توسط دیگران طرد بشه خودش ابتدا به ساکن اونا رو از خودش میرونه..جوری باهاشون رفتار میکنه که خودشون بذارن برن.رابطه اش رو با دوست دخترش که ظاهراً خیلی هم به هم علاقه مندن به هم میزنه چون میترسه اون پسش بزنه.و مهم تر از همه اینکه نمیدونه از زندگیش چی میخواد و میخواد چیکار کنه...با این که خودشو نسبت به علم بی رغبت نشون میده و میگه من نمیخوام سمتش برم و بیهوده هست ولی درواقع از حل کردن مسئله ها لذت میبره.+احساس میکنم خیلی شبیه منه به جز هوش فوقالعاده اش! منم اخیرا دارم همه رو از خودم میرونم !برچسب ها  : فیلم چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۲   20:5   حسن    

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:51

چقدر بدم میاد میان جلو من از پزشک دیگه ای بد میگن ..هر روز از این موردا داریم ...امیدوارم این جور حرفا باعث نشه در مورد دیگران قضاوت اشتباه کنم!×××××××××××××××××امروز آخرین روز رئیس مرکزمون بود ...بالاخره پس از کش و قوسهای فراوان رفت...هر چی اصرار کردن قبول نکرد تمدید طرح بزنه... پرسنل مرکز یه مراسم کوچیک تودیع براش گرفتن... پول رو هم گذاشتن یه هدیه هم براش خریدن و کلی هم براش آرزوی موفقیت کردن.. یه همکار دیگه هم شد رئیس مرکز و خطر از بیخ گوش من رد شد...اگه شبکه ای ها برنامه بدتری برام نداشته باشن فعلا ختم به خیر شده ماجرا و ثبات برقرار شده.++++++++دیروز هم یکی از شرکت دارویی اومده بود برای معرفی دارو...دارو یه مکمل برای اختلال جنسی بود ..بروشور و دارو رو آورده بود و توضیح میداد که چه مزایایی داره ..خلاصه توضیحاتش که تموم شد برگه معرفیش رو پر کردم ...دارو رو گذاشت رو میز و میخواست بره..گفتم دارو رو نمیبری ..گفت نه دارو هدیه ما به شماست!!!الان دقیقا من با این چیکار کنم

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:51

سلامتو این پست میخوام یه فلش بک بزنم به دوران خوابگاهم..من کلا تو پنج ترم اراک سه تا اتاق عوض کردم...ترم یک ما رو خوابگاه اصلی راه نمیدادن...ولی خب از اون جایی که مسئولین آدم ها بسیار شریفی هستن لطف کرده منت نهاده و برامون بین انتخاب دو تا خوابگاه خودگردان درون شهری مخیر کردن!خوابگاه خودگردان شماره یک : مزیتش این بود که نزدیک دانشگاه بود و با تاکسی پنج دقیقه راه بود..معایبش بی شمار...درب و داغون افتضاح و قدیمی ...گچ دیوار کنده شده تخت چوبی با فاصله زیاد بدون حفاظ که اگه میفتادی ضربه مغزی رو شاخت بود..خلاصه من که اینجا رو دیدم گفتم What the hell! من میرم یه چرخی میزنم برمیگردم

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:51

صفحه بندی